تبليغاتX
هنوزم با تو هستم
سلام عرض می کنم خدمت شما دوستان  اهنگ جدید رفیق    کاری از                                 panic&saeed khan&aminem&reza43   خیلی زیباست دانلود نکنی از دستت رفته

 

رفیق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 

زندگی

 
 
همه چیز دل انگیز و لذت بخش است ...
 
آنگاه که تو باشی
 
حتی غم !
 
چه زیبا روزها و شبهایی
 
که پر است از صوت روح افزای تو
 
حتی در خواب !
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 

 

((بنام سر سلسله دار حکومت پر نواده اشک پرور بی همدلی ))
 
    
با یاد و  نامش و با رخصت از حضور پر عشقش ، یکباره دیگه و از همیشه کوبنده تر  ؛
 
  با تمام حضور سلامت میکنم ،  
 
    با تمام وجود تمنایت ،
 
   با تمام غرور نگاهت ،
  
  با تمام سرور صدایت ،
 
 و با تمام شکوه یادت ؛
          
    ای تنها سلام من !
         
        ای تنها مراد دل پر سودای من !...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 

 

 

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
 
به خدا قسم  که معشوقه من بالائی ست

 

 

با تو بودن بر من چه سود
 
که با تونبودن باشد
 
وقتی تونباشی عشق هست وقتی توباشی عشق نیست
 
نمی دانم شاید در تو نباشد
 
در تو جستم که عشق باشد
 
در عشق جستم که تو باشی
 
باشی یا نباشد
 
هر دو در من هستید
 
  پس عشق در من هست و همین را بر من بس
 
 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 

 

 هزار دستان براي شكوفه ها آنچنان نغمه سرائي مي

كند كه از شنيدنش سير نمي شوند .


 بهار صورتش را در چشمه اي كه از دانه هاي شبنم

سرچشمه مي گيرد مي شويد .


 براي اينكه پشه ها كاملا” نااميد نشوند دستم را از

 پشه بند بيرون مي گذارم .


 قطره باراني كه سنگ كليه دارد از بقيه پيشي مي

گيرد .


 به حال فريادي اشك مي ريزم كه تارهاي صوتي اش را

 

 از دست داده است .

 
 داشتن كه هنر نيست ، اگر معرفت درست خرج كردنش

 را پيدا كرديد درست است .


 سوال اينجاست كه چرا همه دنبال جوابيم ....؟


 كار كردن شغل نيست ، زندگي است .


 معمولا” آدمهاي بي مخ خودشان سوت مي كشند .


 بعضي ها آتش را روشن مي كنند و بعضي به آتش مي

 كشند .
 
 آدم خودخواه كسي است كه مي خواهد خورشيد را در

 چراغ قوه اش جا دهد .


 آدم كوتاه فكر خيال مي كند با سوسوي شمع مي تواند

 روي خورشيد را كم كند .


 آدم خسيس سعي مي كند يكي در ميان نفس بكشد .


 عاشق گل قالي هستم كه خارش تا بحال دست و پاي

 هيچ بنده خداي را مجروح نكرده است .


 قطرات باران هنگام طلوع خورشيد از مرز شب و روز

مگذرند .


ـخورشيد هنگام طلوع راهي به روشني روز پيش پاي

 بندگان خدا مي گذارد .


 گرسنگي ، گربه را مثل مجسمه براي گرفتن ماهي لب

 حوض مي نشاند .


 باغبان وصيت كرد كه كفنش را گلدوزي كنند .

 

دوستون دارم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 

 

دیگه گریه دلو وا نمی کنه
 
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود


توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود

 

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون


توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
 
نمی خوام مثل همه گریه کنم


دیگه گریه دلو وا نمی کنه

 

قصه های پشت این پنجره ها


غمو از دلم جدا نمی کنه
 
قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست


قصه ی ماتم قلبِ خسته ی یه آدمه


وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم


از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
 
 نمی خوام مثل همه گریه کنم


دیگه گریه دلو وا نمی کنه


قصه های پشت این پنجره ها


غمو از دلم جدا نمی کنه

 

شاد باشید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 

 

ديشب نصفه هايش بود که تنم خيس از عرق پريد از

 خواب


 نفس نفس می زدم مثل دل گنجشکی که پريده از

قفس


 فکر می کنم خواب ديده بودم باز


 خواب ديدم که می دويدم ميان يک جنگل که درختهايش

 ريشه در آسمان داشت و شاخه هايش فرو رفته بود

توی دل زمين


 می دويدم که به خدا بگويم نکند خوابش برده زمين زير

 و رو شده


 خدا اگر يه لحظه حواسش بپرد از دور و برش , به نظرم

 همه چيز زيرو رو شود


 توی ذهنم آمد اگر خدا حواسش پرت شود لطافت باران

را بگيرد تن آدم زير قطره هايش سوراخ می شود


 از خواب پريدم خيس


 غلت زدم به سينه خوابيدم کف زمين


 دستم را باز کردم گوشم را چسباندم به سينه اش


 به سينه زمين که که خودش يکبار به من گفت دلش زير

 اتاق من می زند


 تالاپ, تولوپ ...


 يکبار زمين به من گفت عاشق است


 عاشق ماه شده بود بيچاره , دلش کوچک بود و داغ


 شب ها به همين خاطر دلش تند می زد و داغ تر


 و ماه بی خيال با ستاره ها چشمک بازی می کرد و

صورتش را می ماليد به لطافت ابرها


 ماه برای زمين يک  " تو "  بود , يک  " توی "  خيلی

 دور .
 ...

 

 ...
 پابرهنه روی سنگ فرش باران خورده کف حياط راه رفتن

 خيلی خوب است


 کف پای آدم بايد نفس بکشد


 از توی کيسه رفتن خسته می شود طفلک گاهی


 گاهی فکر می کنم انگشت کوچک پايم يک بچه کوچک

 است که دلش می خواهد انگشت شصت پايم را بمکد


 خواستم بدهمش نشد


 بيچاره همه چيزهای کوچک که دلشان چيزهای بزرگ

 می خواهد


 مثل دل من که  " تو "  را می خواهد


 امروز کشف کردم رسيدن به دلخواه سخت است حتی

 اگر چهار انگشت باشد


 ولی غير ممکن نيست ...


           Reza keshavaraz  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا | 
<